تبليغاتX
آثار شاعران فرهنگسرای اندیشه
 
 
   
 
 

فردایی نزدیک

اینجا فتاده ای روی زمین

و زمانی پر از سنگ بوته های خار دار تورق شده

این جا سکوت ... این جا صدا . . . باد ها غو غا می کنند

و

صدا می زنند ... هانا شبان محفل گرگان : "سلام"

کینه شهر مرا  آشوب می کشد

غوغا . . .

دل- هره ی وجودم را تصویر می کند

خنده ، خنده . . . سکوت

خنده ، خنده . . . (نفس نفس ) مرگ

کریه کن مرا

پیشانی عرق کرده ی عریان . . .

چتر باز حلقه های گرم ، امانم ده

کمی ،کم - کم . . . تق تق تلق تلق تلق

می چرخد حلقه روی زمین

بوی کافور

عطر منفور ملموس یاس ها ی کبود

بخار کرده ی پیشانی ام . . .

زیر قط . . ره ، قط . .ره های مر ده شور خانه

های آهای کسی نیست که مرا در یابد ؟

در یاب ای بانوی بی پایان زندگی رنجور  . . .

در یاب ای بت بی تصویر و بی . . .

چه کسی برای فردایی نزدیک خدایی می کند ؟

خانه خانه

چهار خانه

چهار قسمت

دو جدول

یک . . .

به پای،آن

. . . سکوت کن

تا خنده ها

بگریند مرا

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی

بعد تو گریه هامو برای کی بخونم
تو جاده چش به راه چه کس باید بمونم
واسه من زنده بودن دیگه معنا نداره
شب دلتنگی من طعم فردا نداره

تو رفتی از غم تو شده ابری حواسم
من از بی تکيه گاهی همیشه می هراسم
دلم تنگه برای روزای با تو بودن
نمی دونی چه سخته تو غربت ذل سپردن

تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بیکسی شد
تو با حس غرورت منو درهم شکستی
مث یه بغض سنگین توی صدام نشستی


ترانه سرا : رضا عبداللهی

آهنگساز : ناصر عبداللهی

خواننده : ناصر عبداللهی

آلبوم : بوی شرجی

آلبوم : بوی شرجی

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

باغي آتش گرفته در چشمت، شاه توتي‌ست پاره‌ي دهن‌ات
حائلي نيست بين ما، الا : پوشش بي‌دليل پيرهن‌ات

پشت در پشت عاشقت بوديم، من و شيراز و بلخ و نيشابور
تو بگو دفتر همه شُعَراست، گر سوالي كنند از وطن‌ات

كمرت استواي زن يعني، سينه آتشفشان تن يعني
مادرت كيست؟
در كدام رَحِم؟ نقش بسته چم و خم بدن‌ات
[ ]
مي‌نشينم مگر تو رد بشوي، مي‌دوم تا مگر كه خسته شوي
مي‌كشم امتداد راهي را، به اميد در آن قدم زدن‌ات

تو قدم مي‌زني، قدم من را، تو نفس مي‌كشي، هوس من را
هوسِ لابه‌لاي هر نفسم، قفس سينه و نفس زدن‌ات

تو اگر مرغ عشق من باشي، بازوانم بدون شك قفس‌اند
واقعن حيف! اگر كه اين آغوش، تنگ باشد براي پرزدن‌ات

شرح يك روح در دو تن حرف است!
داستان دو روح و يك تن را... مي‌نويسم...اگر شبی تن من...
بخورد لحظه‌ای گره به تن‌ات
[ ]
مي‌روي‌هات را نمي‌بينم، نيستي‌هات را نمي‌خوابم
خواب و بيدار عصر هر شنبه، مي‌نشينم به شوق آمدن‌ات

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

تو شکل چاقویی و من یک گوسفندم

تهدید کن شاید که دیگر دل نبندم

شاید چروک سال ها تنهاییم را

بردارم از دیروز تا فردا بخندم

من از نسیم این طور رنجورم نه طوفان

افسوس از آن شاخه هایی که تکاندم

از یادگاری های شیرین تلخیش ماند

همچون درختی پیر آخر می برندم

از چاله های درد می ریزد صدایم

من درد را به یاری تو می پسندم

خوشبینی ام را عاقبت تقدیر پر کرد

با حسرت انجام فعل می رساندم

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

دلم آنقدر گرفته‌ست كه چشمم را تو
پل زده از دل اين كاسه‌ی پرخون تا تو

سختي‌اش چيست كه عمري‌ست معطل ماندم
آن طرف روي زمين نيست كسي الا تو

اين طرف روي زمين نيست كسي حتا من
آن طرف منتظرم نيست كسي حتا تو

دو رقيبند دو چشمم كه در اين سوي تواَند
اين دو راهي‌ِ يقين است كه يا تو يا تو

راه افتادم و يك آن پل... پايم لرزيد
و خداحافظي نيمه‌تمامي با تو

دلم آنقدر گرفته‌ست كه هي مي‌خندم
كارم از گريه گذشته‌ست چرا؟ زيرا تو


قیصر امین پور

از بس قلم ها غرق مشق آب و نانند

دیگر تمام عاشقان بی داستانند

در حسرت رسوا شدن ماندند عشاق

دیوانه ها دل تنگ سنگ کودکانند

فرهاد ها اینک اسیر چشم زخمند

دیریست از زخم زبان ها در امانند

ما عاشقان هم دردمندان زمینیم

این مردمان هم دردمندان زمانند

ما آخرین برگ از درختی خشک و پیریم

این باد های هرزه هم بی خانمانند

باری رها کن تا به درد خود بمیریم

آری رها کن تا به حال خود بمانند

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

ضریح

ضریح را مرد محکم گرفت و گفت : آقا

به دردهای دلم گوش می دهی آیا ؟

شفاعتی که صدا در صدای او پیچید

نمی شود غم دنیا رها کند ما را

و عاجزانه زنی دردمند می نالید

شفای طفل مرا هم بده خداوندا

به میله های حرم تکیه داد بانویی

اجاق کور مرا شعله ای عطا فرما

گریست مرد نحیفی و گفت بیمارم

چه آرزو ها به دلم ماند و می روم دنیا

دعای دختر کوچک دعای تکراری

وساطتی بنما تا رها شود بابا

برای عرض ادب او ضریح را بوسید

"دلم برای شما تنگ می شود آقا . "

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

جاده جای ده ما بود که حالا خاکی ست
صاحب خانه ی ویرانه ی خاکی ها کیست؟
جاده تا شهر : سه نقطه. ده بی نقطه کجاست؟
حق تبعید به آن جای سه نقطه با کیست؟
با عصا راه بیفتیم و نپرسیم از خود
آنکه برده ست دو تا پا و دو چشم از ما کیست
تندتر؛ شاید این جاده به جایی برسد
تا ببینم؛ که ارباب ده فردا کیست
20/3/84



اگرچه آسمانم ابر پوشيده ست اما حال من خوب ست
دو دريا از دو چشمم زار جوشيده ست اما حال من خوب ست
نپرس از من كه تنهايم چرا با سايه ي ديوار مي خندم
گلويم شوكران از دوست نوشيده ست اما حال من خوب ست
جوابي نيست پشت پرسش چون و چراي بود و نابودم
چه شيون ها كه از نايم خروشيده ست اما حال من خوب ست
بيا اي مرگ اين تن سهم تو من عين روحم سر به سر عشقم
فلك در نفي من بسيار كوشيده ست اما حال من خوب ست
زمستان 83

 


مادرم می‌گوید انسان یا پر از درد است یا مرد است

 دردِسرهای پدر سردرد شد مادر چه نامرد است

 گاهی از این جمله‌ی مادر جنون می‌گیردم اما

 باز می‌پرسم پدر با این‌همه دردش چرا مرد است

تخت‌شان سنگین شده از بس كه تنهایند پس او كیست؟

 حق شهوت را تصاحب می‌كند حقی كه با مرد است

مادرم عاشق شده معشوق او هرجا بخواهد هست

 كاری از دست پدر هم برنمی‌آید خدا مرد است

 تا «به پایان آمد این دفتر حكایت همچنان باقی»

 پس «به صد دفتر نشاید گفت حسب‌الحالِ» ما مرد است

 

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

محرمی کو تا شود از جان و دل غمخوارمان

باوری کو تا که بگشاید گره از کارمان

دست هر کس را فشردیم عاقبت ما را گزید

ما کجا دانسته بودیم دست یاران یارمان

آفتابی بازگونه در افق هامان دمید

روزمان تاریکتر شد از شبان تارمان

انگ بی هنجار بر کردارمان چسبانده اند

تا کجا ، کی وارهیم از انگ بد کردارمان

روزمان در انتظار شب و شب در خوف روز

جان و تن فرسوده ایم از این همه تکرارمان 

داستان درد ما را دیگران از بر شدند

ما خود آگاهی نداریم از دل بیمارمان

چاره ی بیچارگیمان پشت فردا مانده است

راه بندانت در بیراهه ی ناچارمان

خاک بر سر گشته اند امید های سبزمان

تا کجا ، کی باز رویند از دل آوارمان

ما رها بودیم از زنجیر این بود و نبود

عشق باز آمد دگر باره نمود احضارمان

ما که ره گم کرده ایم و یک شبی مهمان عشق

حیف باشد گر که پنهان روی مهماندارمان

ای خداوندان عشق از ما نگهداری کنید

جز در آغوش شمایان کی بود زنهارمان ؟

 

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

سرزمين (1)

من در كجاي اين سرزمين
زاده شدم
كه عشق بر آوارگي من خنديد
و تنهايي را احساس نكردم

سرزمين (2)

از سرزمين بلورين چشمهايت
برميگشتند
مرداني كه غروب عرياني ات
را ندديده بودند
اما شعرهايت همچو گلبوسه
لب به لب زيبايي را ميخواند

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
   
 
 

در شعر و غزل دست درازی کردیم

با منطق شعر نیز بازی کردیم

هر چند که یک بیت کفایت می کرد

یک عمر فقط قافیه سازی کردیم

 
 
 |    نوشته شده توسط
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین